شما می توانید عکس ها و خاطرات خود از این تور را به ایمیل recollection@gandotours.com ارسال نمایید تا بعد از بررسی با ذکر نام خودتان در این بخش قرار داده شود.
مسعود آریا نوشته:
سلام دوستان . عبور از تنگه رغز دقیقا" مثل بازی " جومانجی هست . حتما" فیلم جومانجی رو دیده اید که در آن ، قهرمانان فیلم شروع به انجام یک بازی می کنن که راه برگشت نداره و تا اتمام بازی ، امکان جمع کردن آن را ندارند .
حالا چرا جومانجی ؟ به دلایل زیر:
کل مسیر شامل 1.5 روز راه پیمایی ، غار پیمایی ، رودخانه گردی ، کوه پیمایی ، شیرجه و یا پرش در استخر های طبیعی و شنا در آنها ، سنگ نوردی و فرود با طناب از آبشار ها و دره های عمیق و یک دنیا زیبایی و شکوه خلقت و مناظر بکر و غیر قابل توصیف است که با احساس هیجان شدید ، دلهره و لذت و خستگی مخلوط شده و سفر بی نظیری را فراهم می آورد .
پس از عبور از هر نقطه ای ، بازگشت به آن تقریبا" غیر ممکن میشود . بنا براین با گذر از اولین آبشار ، دیگر راه برگشتی ندارد و بقول معروف " دست به مهره ، حرکت محسوب میشود " .
اگر به توانایی های جسمانی خود ایمان دارید و به دنبال هیجان هستید تور تنگه رغز را از دست ندهید . 
محمد مهدی اسماعیل زاده نوشته:
رغز خیلی زیبا تر از اون چیزی بود که فکر می کردم و قبلا توی فیلم ها و عکس ها دیده بودم. خیلی از زیبایی های رغز رو نمی شد به تصویر کشید؛ حتی نمیشه توصیفش کرد، فقط باید رفت و دید.
هیجان فرود و پرش ها ... سردی آب ... گرمی هوا ... زیبایی که احساس می کنی ... و دیگه فرصت نمی کنی برگردی و ببینی شون.
هنوز سفر تنگه رغز تموم نشده بود که حس کردم چقدر دلم می خواد دوباره سفری به این تنگه زیبا داشته باشم. راستش دلم می خواست همون جا بمونم.

سمیه رحیمی نوشته:
تا روز تمرین برنامه در بند یخچال تردید داشتم که برم یا نه....
توصیف و تعریف برنامه رغز را زیاد شنیده بودم و عکس ها و فیلم هایی که دیده بودم من را به سمت رفتن به سفر می کشاند. ولی اینکه تا به حال خودم تجربه فرود را نداشتم باعث تردیدم می شد که من از پس این سفر برمیام..
روز چهارشنبه 15 مرداد برنامه آموزشی پیش برنامه رغز را در بند یخچال داشتیم با بچه های گروه میدان مجسمه قرار داشتیم بعد از جمع شدن بچه ها برنامه کوهپیمایی تا بند یخچال و بعد کمی استراحت و خوردن صبحانه ای سبک، معارفه ای داشتیم و با بچه های گروه و لیدر هایی که در برنامه رغز همراهمان بودند آشنا شدیم بعد از کمی نرمش آموزش کار با طناب آشنایی با ابزارهای فرود شروع شد و اینکه این تجهیزات استاندارد و روز اروپاست و به هیچ عنوان هیچ خطری هیچ کس را تهدید نمی کند و اینکه حتی اگر کسی حین فرود بیهوش شود و نتواند کاری انجام دهد باز خطری او را تهدید نمی کند ابزار خود حمایت به او کمک می کند با شنیدن این حرفا دلهره ام از بین رفت و دیگر هیچ تردیدی نداشتم.
با همراهی مربیان و دوستان به سمت سنگ آلبرت رفتیم کارگاه توسط مربیان آماده شده بود سه کارگاه در یک طرف سنگ آلبرت که دیواره صاف و بدون کلاهک بود آماده شده بود اول باید تمرین را در این طرف سنگ انجام می دادیم دوستان به نوبت آماده می شدند و فرود با طناب را تجربه می کردند اولین فرود با دلهره و اضطراب همراه بود ولی این اولی باید اتفاق می افتاد تا دلهره تمام بشه بعد از فرود اول، دیگر ترسی نداشتم میشه بگی فرود یه تجربه متفاوت بود هیجان داشت و لذت بخش بود بعد از فرود این سه طناب دو فرود در قسمت دیگر سنگ آلبرت داشتیم که این دو فرود همراه با کلاهک بود و هیجانش با سه فرود قبل فرق داشت چون قسمتی از فرود به دیواره وصل نبودی به هر حال فرود ها انجام شد و بعد پیاده روی به سمت پایین کنار چشمه توقف داشتیم و بعد از خوردن ناهار حرکت به سمت مجسمه و خداحافظی با دوستان تا روز سفر برنامه رغز یعنی دوشنبه 20 مرداد 93 ساعت 11 شب.........

خوب روز دوشنبه 20 مرداد ساعت 11 شب حرکت به سمت شهر شیراز. حرکت از میدان آرژانتین بود سوار اتوبوس شدیم تا شیراز با توقف هایی که داشتیم حدود 13 ساعت در راه بودیم بعد از رسیدن به شیراز بلافاصله سوار اتوبوس دربستی که منتظر ما بود شدیم و حرکت کردیم به سمت یک رستوران زیبا در شیراز. عبور از دالان ها و رسیدن به فضای زیبای سنتی رستوران و خوردن ناهاری دورهمی بعد از طی این همه مسافت و خستگی راه، دلچسب بود و خستگی را از تنم بیرون برد.

بعد حرکت به سمت اتوبوس و بعد به بازدید از آرامگاه سعدی رفتیم و بعد از بازید از آرامگاه و گرفتن چند عکس یادگاری به بازدید حوض ماهی در کنار آرامگاه رفتیم و اما از فلسفه حوض ماهی بگم امسال اردیبهشت که به شیراز و بازدید از همین حوض ماهی رفته بودم با یک آقایی که با همسرش اومده بود و داشت سکه ای در حوض می انداخت صحبت کردم و گفتم فلسفه این حوض چیه؟ اون آقای شیرازی گفت ماهی های این حوض مقدس هستند از قدیم هیچ کس اجازه صید ماهی ها را نداشته، می گفت در حوض ماهی سکه می اندازند تا آرزوهایشون برآورده شود می گفت آگر دختر یا پسری دست و روی خودش را با آب حوض ماهی بشوید بخت او باز می شود و به خانه بخت می رود. خلاصه این هم از باورهای مردم دوست داشتنی شیراز در مورد حوضچه ماهی.
بعد از کنار حوضچه ماهی دور همی فالوده شیرازی خوردیم و بعد سوار اتوبوس و حرکت به سمت شهر داراب.
اکثر بچه های گروه تا قسمتی از مسیر خوابیدند. 

هوا دیگر تاریک شده بود که به شهر داراب رسیدیم به خانه محلی که اقامت داراب را آنجا داشتیم رفتیم. آموزش استفاده استفاده از لوازم دوباره تکرار شد و همه لوازم را تحویل گرفتیم و تنیک را پوشیدیم و تنظیم کردیم ابزارها را به تنیک زدیم جلیقه را پوشیدیم و فیکس کردیم کلاه را سر کردیم و خلاصه یک مرور برای فردا انجام شد. سرپرست گروه آقای رحیمی بچه ها را به سه گروه تقسیم کرد و در مورد برنامه فردا توضیحاتی را داد.
بعد از خوردن شام مشغول آماده کردن کوله ها برای فردا شدیم .
نکته مهم این برنامه در آماده کردن کوله ها وکیوم کل لوازم داخل کوله بود.داخل کوله باید دو نایلون محکم قرار می دادیم بعد تک تک لوازم را جداگانه داخل نایلون گذاشته وکیوم می کردیم و بعد همه داخل همان نایلون اصلی قرار داده می شد سر نایلون کوله با چند کش محکم می شد.نکته اینکه در وکیوم باید حساسیت کافی داشته باشیم اگر لوازم مثل لباس اضافه که برای خواب برده ایم خیس بشود شب باید با لباس خیس می خوابیدیم اگر خشکبار خوب وکیوم نشده باشد دیگر قابل خوردن نیست و اگر دوربین عکاسی خوب وکیوم نشده باشد قطعا دوربین از بین رفته است و قادر به عکاسی در این برنامه نخواهیم شد.

خلاصه اینکه خوابیدیم و فرداصبح بعد از خوردن صبحانه سوار لندیور و نیسان شدیم و به سمت مسیر تنگه راه افتادیم مسیر پر پیچ و خم و کوهستانی را حدود دو ساعت پشت سر گذاشتیم با ماشین ها خداحافظی کردیم باید بقیه مسیر را کوهپیمایی می کردیم حدود یک ساعت دیگر هم مسیر کوهپیمایی بود در مسیر به این فکر می کردم این منطقه خشک و بیابانی چطور می تواند 64 تا حوضچه و آبشار داشته باشد این جا که خبری از یک رودخانه کوچک هم نیست خلاصه این یک ساعت هم گذشت و ما به اولین چشمه رسیدیم که شروع برنامه و ابتدای مسیر بود.

سرپرست اعلام کرد همه آماده شوند همگی جلیقه نجات، تونیک را پوشیدیم کلاه کاسکت را سر کردیم همه را فیکس کردیم ابزار هشت و کارابین را به تونیک وصل کردیم با دوستان همدیگر را چک کردیم و یه کوچولو هم تنقلات خوردیم.
و بچه ها به ترتیبی که قبلا اعلام شده بود در گروه ها قرار گرفتند و حرکت کردیم من در گروه دوم بودم با صدای جیغ و شلوغ کردن بچه ها در گروه اول و نزدیک شدن به صدای آب، به این موضوع پی بردم که همین ابتدای مسیر با یک هیجان مواجه هستیم. بله اولین فرود پرش در آب بود و بعد با شنا عبور از حوضچه توی اون گرما، کلی در آب حوضچه خنک شدیم.

آبشارها را یکی یکی فرود می آمدیم زیبایی منطقه فوق العاده بود هر فرود زیبایی خاص خودش را داشت بعضی فرود ها با پرش در آب و بعضی از فرود ها با طناب بود که مربیان کارگاه ها را می زدند و بچه ها یکی یکی فرود می آمدند عمق بعضی از حوضچه ها زیاد بود و با شنا کردن باید مسیر حوضچه را می گذراندیم.
کل برنامه شامل پرش از صخره ها، شنا کردن در حوضچه ها، فرود با طناب و بعضی اوقات دست به سنگ شدن می شد.
در برنامه تمرین بند یخچال پنج فرود داشتم ولی فرود اونجا با فرود رغزاصلا قابل مقایسه نبود در فرودهای رغز در حین فرود آب زیر پا جریان داشت بعضی جاها حتی آب روی سر و صورت می ریخت هیجان و لذت فوق العاده عجیب و خاص بود.
ناهار را در حین مسیر در کنار فرودها و پرش هایمان خوردیم .
زلالی آب حوضچه ها فوق العاده بود شنا کردن با ماهی هایی که در حوضچه های فیروزه ای و زلال رغز بودند لذت بخش بود.

برنامه عالی بود فکر نمی کردم یه روزی رغز برم. سال 84 بود که برای اولین بار عکس ها و فیلم های رغز را از سفر برادرم دیدم هیجان و انرژی که از آن سفر گرفته بود را هیچ وقت فراموش نمی کنم عکس ها و فیلم ها فوق العاده زیبا بودند ولی اصلا قابل مقایسه با حضور خود آدم در رغز نیست. تا خودت در برنامه رغز نباشی هر چه قدر عکس و فیلم هم ببینی باز نمی توانی زیبایی، شکوه صخره ها و هیجان فرود ها پرش های لذت بخش این برنامه را درک کنی.
شب در استراحتگاه دوم توقف کردیم لباس های خیس را عوض کردیم ابزارها را در آوردیم و بعضی را روی سنگ ها پهن کردیم و بعضی را در سوراخهایی که به دیواره سنگها بود آویزان کردیم بعد از خوردن شام خوابیدیم تا استراحتی کنیم و خود را برای برنامه فردا آماده کنیم.

فردا صبح بعد از خوردن صبحانه و آماده شدن اولین فرود، فرود از آبشار تاریک بود این قسمت از تنکه تاریک بود این فرود را خیلی دوست داشتم بعد از فرود شنا و عبور از حوضچه و دوباره یک فرود دیگر. هر فرود زیبایی و هیجان خودش را داشت.

آخرین فرود، فرود آبشار وداع بود که این ابشار بلندترین آبشار تنگه بود که این آبشار کلاهکی زیبا داشت.
بعد از کمی استراحت و شیرجه زدن بچه ها در حوضچه آخر و شنا و عکاسی با تنگه زیبای رغز خداحافظی کردیم و به سمت نیسان و لندیوری که منتظر ما بودند راه افتادیم.
البته فرودها تمام شده بود ولی در این قسمت از مسیر دست به سنگ شدن شروع شد و قسمتی هم کوهپیمایی تا به کنار ماشین ها رسیدیم. آقای راننده محترم کلمنی با آب خنک آورده بود که بعد از کوهپیمایی در گرما واقعا چسبید.

سوار ماشین شدیم. و حرکت به سمت خانه محلی و بعد سوار اتوبوس و خوردن شام در ماشین و بعد رسیدن به شیراز و ساعت 11سوار اتوبوس شیراز تهران و حدود ساعت 12 ظهر جمعه 24 مرداد به تهران رسیدیم.
و این هم پایان خاطره بهترین سفر زندگی من سفر تنگه رغز..............
برای اطلاع از برنامه سفر تور تنگه رغز روی تنگه رغز کلیک کنید.



















به نظر خیلی هیجان انگیزه. خیلی خوبه که خانوم ها هم می تونن توی این تورهای ماجراجویانه شرکت کنن. :)
غیر قابل توصیفه این سفر، فقط باید دید و حک کرد در ذهن